اينکه آيا مشروعيت ولي فقيه در نظام اسلامي به انتصاب الهي اوست؟ يا به انتخاب مردمي وي بستگي دارد در جهان اسلام بموضوعي بسيار قديمي است لکن در ميان عالمان شيعه، پيشينه چنداني ندارد. همان کساني که پس از رسول خدا (ص) امير مومنان علي (ع) را به نصب الهي جانشين وي دانستند بلافاصله پس از او نيز به انتصاب الهي، ديگر ائمه (ص) و در زمان غيبت کبري نيز به وجود همان ولايت در بعد سياسي- اجتماعي و مرجعيت ديني براي فقيه جامع الشرايط قائل بودند. اين دقيقا همان نصب الهي غير معصوم و وجود رضايت باري تعالي براي چنين شخصي است
.
اخيرا اقوال مختلفي در ميان متفکران شيعه نيز پديدار گشته است، نظريه “مشروعيت انتخاب “ولي فقيه؛ يا نظريه “مشروعيت دوگانه” او يعني رضايت الهي از بالا و پذيرش مردمي از پائين، دو تئوري هستند که دکترين نصب و انتصاب الهي را پيوسته به چالش مي کشند
.
تاکنون کسي نتوانسته تئوري “انتخابي بودن” ولي فقيه را به معلم شهيد مطهري نسبت دهد اما، کساني “نظريه دوگانه” در مشروعيت ولي فقيه و يا نظارت فقيه به جاي ولايت فقيه را به او منسوب نموده اند.عده اي بر اين باور هستند که به دليل وجود دست کم چهار شاهد، نمي توان نظريه “انتصاب” را به ضرس قاطع به استناد (مطهري) نسبت داد
.
گذشته از شواهد چهارگانه اي که اشاره شد و مجال پرداختن به آنها نيست، برخي از دلايل اين عده بر سخن فوق، جملات زير از استاد مطهري است
:
“حق شرعي امام از وابستگي قاطع مردم به اسلام به عنوان مکتب و يک ايدئولوژي ناشي مي شود و مردم تائيد مي کنند که او مقام صلاحيت داري است که مي تواند قابليت اشخاص را جهت انجام وظايف اسلامي تشخيص دهد. در حقيقت حق شرعي ولايت شرعي يعني مهر ايدئولوژي مردم و حق عرفي همان حق حاکميت ملي مردم است، که آنها بايد فرد مورد تائيد رهبر را انتخاب کنند
”
“کلمه جمهوري شکل حکومت پيشنهاد شده را مشخص مي کند... يعني حکومتي که حق انتخاب، با همه مردم است، قطع نظر از اينکه مرد يا زن، سفيد يا سياه داراي اين عقيده يا آن عقيده، باشد. در اين جا فقط بلوغ سني و رشد عقلي معتبر است نه چيز ديگر... مسئله جمهوري مربوط است به شکل حکومت که مستلزم نوعي دموکراسي است، يعني اينکه مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگيرند
.”
“ولايت فقيه يک ولايت ايدئولوژيکي است و اساسا فقيه را خود مردم انتخاب مي کنند و اين امر عين دموکراسي است
.”
به نظر مي رسد هيچ يک از گفته هاي بالا از فيلسوف شهير و معاصر ما نمايانگر آن نيست که اين استاد فرزانه بر نظريه انتخاب، يا نظارت فقيه بود نه بر نظريه انتصاب و ولايت فقيه، چنان که برخي پنداشته اند! اين گفته ها تنها بر اين دلالت دارند که راي و نظر مردم و سرانجام بيعت آنها با رهبري بسيار حائز اهميت است. يعني تمام کارآمدي يا ناکارآمدي يک نظام بسته به اقبال مردم به حکومت است. خواه آن نظام مشروع باشد يا طاغوت، و در راس آن معصوم (ع) باشد يا غير معصوم. زيرا ميزان دخالت مقبوليت در مشروعيت نيازمند براهين محکم شرعي و عقلي است و تنها با گمانه زني نمي توان به نتيجه رسيد. اتفاقا در ميان سخنان ياد شده از ايشان، جمله اي وجود دارد که به هر دليلي از قلم اين نويسندگان افتاده است لکن در متن کتاب “پيرامون جمهوري اسلامي” موجود مي باشد. اين جمله به خوبي گوياي آن است که بحث “انتصاب و انتخاب” در نظرگاه استاد به هيچ روي به معناي کنوني آن و با اصطلاحي که امروزه ما آن را بکار مي بريم بسيار فاصله دارد
.
واژه “انتصاب” نزد استاد به معناي “نصب شخص قبلي؛ فرد بعدي را “ مي باشد که به اجماع شيعه و ادله اربعه امري مردود به حساب مي آيد. جمله ساقط شده از متن چنين است:”اگر انتخاب فقيه انتصابي بود و هر فقيهي، فقيه بعد از خود را تعيين مي کرد، جا داشت که بگوييم اين امر، خلاف دموکراسي است. اما مرجع را به عنوان کسي که در اين مکتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب مي کنند
.
بنابراين استاد واژه “انتصاب” را زماني برمي تابد و بر آن تاکيد مي ورزد که به معناي “شخص داراي شرايط از طرف خداوند” باشد. اين نکته از جاي جاي مجموعه آثار او نمايان است که براي نمونه، به جملاتي از ايشان اشاره مي کنيم. استاد در تقرير روايت مقبوله عمر بن حنضله چنين مي گويد:”امام(ع) مي آيد نايب عام معين مي کند و مي گويد: انظروا الي من روي... آن کسي که حديث ما را روايت کرده باشد و دقيق باشد در حلال و حرام ما ؛ عادل باشد، درستکار باشد، قد جعلته عليکم حاکما، من او را بر شما حاکم قرار دادم.” و نيز مي گويد:” هر سه مقام بيان احکام، قضاوت و حکومت” مقدس است يا خدا بايد معين کرده باشد يا به طور شخصي و يا به طور کلي شرايطي براي آن ذکر کرده باشد که در اين صورت باز هم خدا معين کرده است تا اين جا هيچ بحثي از نظر اصول اسلامي نيست
”
بنابراين نظر استاد مطهري بر “انتصاب الهي ولي فقيه” فقيه است و به ضرس قاطع مي توان گفت که جز نظريه انتصاب، هيچ يک از تئوري هاي ياد شده را نمي توان به آن فيلسوف و گرانمايه نسبت داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 13:10  توسط يه اشنا
|
تو چشم گشودی و باغی بر زورق زمین گذشت، باغی آغشته به بوی شیرین نام تو: حسن (ع).
دیشب، شمعی به درازای جهان بر آستان ازلیت روشن بود.
تو چون جاده تنها بودی و همچون مقصد، پنهان.
صبحگاهان بود که چون طوفان متولد شدی و رایحهی روحت در کوهپایههای ذات آدمی پیچید.
سلام بر تو که کبوتران را با چشم عنایت نگریستی!
سلام بر تو که از زلالی قلبت، دلهای تشنهی کبوتران را نوشاندی!
سلام بر تو که با دست برکت و صبر به مهمانی خدا آمدی و همچون الماس خلقت، در نگاه کاشفان حقیقت درخشیدی!
سلام بر سپیده دمی که نوزاد عطر تو را در حریر شهود خوابانید!
سلام بر مائدهی نور، بر سفرهی تحیّر!
میلاد خجستهی تجسم عینی عشق و ایثار،
تبلور صداقت و پاکی،
مدینهی سبز مهربانیها،
مهد لطیف خوبیها،
دومین اختر تابناک حدیث کساء
امام حسن مجتبی (ع)
را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان (عج) و تمامی مسلمین و سبزاندیشان جهان تبریک میگویم.

+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 13:11  توسط يه اشنا
استاد در کتاب پانزده گفتار ذکر می کنند که هیچ روز نحس و شومی وجود دارد و دو خاصيتي كه در بشر است سبب پيدايش فكر نحوست در اشيا و اعداد شده ست.يكي اينكه بشر به طور كلي خودخواه است،يك حالت گريز از مركزي در مسئله تقبل مسئوليتها دارد،يعني نمي خواهد مسئوليت شكستهاي خودش را متوجه خودش بكند.هميشه دنبال اين مي گردد كه يك چيز ديگر پيدا بكند و بگويد اين بدي،اين شكست،اين بدبختي كه پيدا شد،اين من نبودم،اين خلق من نبود،اين عادت اشتباه من نبود كه باعث اين شكست شد، يك چيز ديگري بود.اين يك علت بوده است كه بشر براي اينكه از تقبل مسئوليت ها فرار كند،امده است براي اشيا،براي چهارشنبه،براي ۱۳،براي ۲۵،براي صداي كلاغ،براي صداي جغدنحوست قائل شده است.خاصيت ديگر، روح تنبلي است كه در انسان مي باشد.انسان وقتي بخواهد علت قضايا را بفهمد، بايد از طريق علمي و عقلي تفكر و جستجو كند تا علت واقعي اشيا را درك كند، ولي با خيال،همه قضايا را مي شود زود حل كرد. اگردر جنگی شركت كرديم و شكست خورديم، چنانچه بنا شود روي اصول دقيق علمي بررسي كنيم كه چرا شكست خورديم، دو ناراحتي دارد:يكي اينكه مي رسيم به اينكه خودمان مسئول اين شكست بوديم، دوم اينكه مدتها بايدزحمت بكشيم تا علت ها را به دست بياوريم،بعد رنج ديگري را متحمل مي شويمان علت ها را از بين ببريم و وضع خودمان را اصلاح كنيم. ولی با یک کلمه خودمان را راحت می کنیم، می گوییم علت اینکه ما در این جنگ شکست خوردیم این بود که مثلا در روز چهارشنبه شروع کردیم یا روز ۱۳ بود یا وقتی که از شهر خودمان خارج می شدیم سگی جلوی ما در امد عوعویی کرد و این نحوست داشت و شکست ما اثر عوعوی ان سگ بود.شهید مطهری بعد از این توضیحات بیان قران کریم را درمورد این مسئله ذکر می کنند.اشان می گویند که در ایات زیادی، قران کریم با کمال صراحت اینمطلب را می گوید که منشاء فال بد، هر شومی و نحوستی که وجود دارد،خارج از وجود خود بشر نیست، یعنی بشر ممکن است فکر و عقیده اش، فکر و عقیده شومی باشد. وقتی که فکر و عقیده اش سراسر خرافه و جهالتاست، شومی در جهالت است. شومی جز در اخلاق فاسد و اعمال پلید و رفتار خود بشر در چیز دیگری نیست.پیغمبر اکرم نیز در حدیثی فرموده اند: کفاره فال بد زدن توکل است. اینکه کلمه "کفاره" به کار رفته است، یعنی فال بد زدن گناه است.اگر می خواهید این گناهاز بین برود توکل بکنید، اثر این گناه از بین می رود.
+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 19:26  توسط يه اشنا
|
من بر خلاف بسيارى از افراد،از تشكيلات و ايجاد شبهههايى كه در مسايل اسلامى مىشود- با همه علاقه و اعتقادى كه به اين دين دارم-به هيچ وجه ناراحت نمىشوم،بلكه در ته دلم خوشحال مىشوم زيرامعتقدم در عمر خود به تجربه مشاهده كردهام كه اين آيين مقدس آسمانى در هر جبهه از جبههها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده،با نيرومندى و سرافرازى و جلوه و رونقبيشترى آشكار شده است. خاصيتحقيقت همين است كه شك و تشكيك به روشن شدن آن كمك مىكند. شك قدمه يقين،و ترديد پلكان تحقيق است.در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالى نقل مىكند كه: «...گفتار ما را فايده اين بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثى به شك مىافكند زيرا شك پايه تحقيق است و كسى كه شك نمىكند درست تامل نمىكند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمىبيند و چنين كسى در كورى و حيرانى بسر مىبرد.» بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند،تا آنكهبدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامى گردند. يكى از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفرى-كه مذهبرسمى كشور ماست-اين است كه ازدواج به دو نحو مىتواند صورت بگيرد:دائم و موقت.
ازدواج موقت و دائم در پارهاى از آثار با هم يكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ايندو را از هم متمايز مىكند،يكى اين است كه زن و مرد تصميم مىگيرند به طور موقتبا هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت اگر مايل بودند تمديد كنند تمديد مىكنند و اگر مايل نبودند از هم جدا مىشوند. ديگر اينكه از لحاظ شرايط،آزادى بيشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پيمان مىبندند.مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهدهدار مخارج روزانه و لباس ومسكن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود،ولى در ازدواج موقتبستگى دارد به قرارداد آزادى كه ميان طرفينمنعقد مىگردد;ممكن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود يا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند. در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند،اما در ازدواج موقتبسته به قراردادى است كه ميان آنها منعقد مىگردد. در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث مىبرند،اما در ازدواج موقت چنين نيست. پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقتبا ازدواج دائم در اين است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود«آزاد»است،يعنى وابسته بهاراده و قرارداد طرفين است;حتى موقتبودن آن نيز در حقيقت نوعى آزادى به طرفين مىبخشد و زمان را در اختيار آنها قرار مىدهد. در ازدواج دائم،هيچ كدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى حق ندارند از بچهدار شدن و توليد نسل جلوگيرى كنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت،اين نيز نوعى آزادى ديگر است كه به زوجين داده شده است. اثرى كه از اين ازدواج توليد مىشود يعنى فرزندى كه به وجود مىآيد،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هيچ گونه تفاوتى
ندارد. مهر،هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت،با اين فاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است
و در ازدواج دائم عقد باطل نيست، مهر المثل تعيين مىشود. همان طورى كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج،و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مىگردند،در عقد منقطع نيزچنين است،و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجه دائم بر ديگران حرام استخواستگارى زوجه موقت نيز بر ديگران حرام است.همان طورى كه زناى با زوجه دائم غير،موجب حرمت ابدى مىشود زناى با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدى مىشود.همان طورى كه زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگه دارد با اين تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دونوبتيا چهل و پنج روز.در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهرجايز نيست،در ازدواج موقت نيز روا نيست. اين است آن چيزى كه به نام ازدواج موقتيا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدنى ما نيز عين آن رابيان كرده است. بديهى است كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستیم.واما اینکه مردم به نام اين قانون سوء استفادههايى كرده ومىكنند،ربطى به قانون ندارد.لغو اين قانون جلوى آن سوء استفادهها را نمىگيرد بلكه شكل آنها را عوض مىكند بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمىخيزد. ما نبايد آنجا كه انسانها را بايد اصلاح و آگاه كنيم،بهدليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بيفتيم،انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسئول دانیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 18:27  توسط يه اشنا
|
در انديشة تربيت شدگان مكتب قرآن, تاريخ، سير صعوديو تكاملي دارد. هر اصلاحي كه امروز به دست بشر صورتگيرد, زمينه خواهد بود براي يك اصلاح نهايي و حكومت جهاني. هر چند اين انديشه با بعضي انديشههاي ماترياليستي و غير ماترياليستي به ظاهر شباهت دارد, ولي در اصول اساسي كاملاً با آن ديدگاهها متفاوت است؛ نخست اينكه در تئوري مهدويت اسلامي سخن از آينده تاريخ, بيان حاكميت اراده الهياست نه صرفاً طبيعت مادي تاريخ (به استناد آيات كريمه قرآن) دوم آنكه در اين ديدگاه, اين انسانهاي صالح هستند كه همواره زمينه و شرايط تحقق آن جامعة واحد جهاني را فراهم ميكنند؛ و سوم اين كه، ارزش هر مبارزهاي به حق بودن آن است نه نو بودن آن. در اين انديشه, هر مبارزهاي تنها براي احقاق حق فردي و اجتماعي مشروعيت و قداست پيدا ميكند.استاد مطهري در بيان نقش حضرت حجت(ع) در تكامل تاريخ وبشريت ميفرمايند: «يعني زندگي بشر در آينده منتهي ميشودبه عاليترين و كاملترين زندگيها كه از جمله آثاري كه در آن هست آشتي انسان و طبيعت است و آن اين است كه زمينتمام معادن خود را در اختيار انسان قرار ميدهد, آسمان تمامبركات خود را در اختيار انسان قرار ميدهد و همه اينها خود تكامل تاريخ است.»ايشان در جاي ديگر مشخصات حكومت حضرت مهدي(ع) را اين گونه بيان مينمايند: «ما مسلمانها بالاخص شيعيان ميگوييم دورة سعادت بشري آن عصري است كه دورة عدل كامل است يعني عصر ظهور حضرت حجّت(ع)؛ آن دورة كه اوّلين مشخصهاش اين است كه دورة حكومت عقل است يعني دورهاي كه در آن, علم اسير و برده نيست.اميرالمؤمنين(ع) تعبيري دربارة آن عصر دارد كه ميفرمايند: «در آن عصر مردم صبحگاهان و شامگاهان جام حكمت و معرفت مينوشند».استاد به بررسي نگاه بدبينانه و اضطرابآور مادي مسلكها, در تحليل آيندة تاريخ ميپردازند و مهمترين علت اين بدبيني را نداشتن اهداف والاي الهي و معنوي ميداند, در مكتبي كه رهايي, بيهودگي و عبثگرايي, آرمان نهايياش, باشد، نبايد چيزي جز اين بدبيني شوم را نسبت به آيندة بشريت انتظار داشت. ويل دورانت به خوبي به اين معضل اعتراف نمودهاست: «ما از نظر ماشين توانگر شدهايم و از نظر مقاصد فقير».ايشان نگاه حكيمانه پرورش يافتگان مكتب الهي را اين گونه توصيف ميكنند: «خير, عمر جهان به پايان نرسيده است, هنوز اوّل كار است, دولت مقرون به عدل، عقل، حكمت، خير، سعادت، سلامت، امنيت، رفاه، آسايش و وحدت عمومي و جهاني, در انتظار بشريت است, دولتي كه در آن دولت, حكومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معني واقعي در آن صورت خواهد گرفت.» اعتقاد به مهدويت در اسلام نه تنها خوشبيني نسبت به پايان كار جهان و آيندة بشريت را تضمين ميكند بلكه نويدي است بر بلوغ فكر و انديشة بشريت؛ وقتي قرآن در آية 105 سورة انبياء ميگويد:
و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أنّ الأرض يرثها عبادي الصالحون.
صحبت از زمين است, نه صحبت از اين منطقه و آن منطقهو اين قوم و آن نژاد. اولاً اميدواري به آينده است كه دنيا در آينده نابود نميشود. دوم آن دوره, دورة عقل و عدالت است. شما ميبينيد يك فرد سه دورة كلي دارد...چگونه ميشود كه چنين دورهاي نيايد؟! مگر ميشود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد, بعد بشر به دورة بلوغ خودش نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند؟! پس مهدويت يك فلسفة بسيار بزرگ است. ببينيد مضاميني كه در اسلام داريم چقدر عالي است!»آيا براي فطرتهاي بيدار, درك چنين دولت كريمهاي نويد و آرزوي بزرگ نيست؟! «و ترزقنا بها بكرامة الدّنيا و الاخرة»گفتارمان را با سخن ارزشمندي از استاد شهيد مطهري, در بيان اوصاف اصحاب امام زمان(ع) (با توجه به آيات 112 سورة توبه و 17 سورة آل عمران) به پايان ميبريم. ايشان در بحث لزوم هماهنگي در پرورش گرايشهاي دروني و بروني با استناد به آيات فوق ميفرمايند: بنابراين در اسلام, اين گرايشها از يكديگر تفكيك پذير نيست, كسي كه يكي از اينها را استخفاف كند، ديگري را هم استخفاف كرده است. در اوصاف اصحاب حضرت حجّت(ع)تعبيري است كه من نه فقط در يك حديث بلكه در احاديث متعدد, آن را ديدهام: «رهبان بالليل, ليوث بالنهار» در شب راهباند؛ شب كه سراغ آنها ميروي گويي سراغ يك عده راهب رفتهاي ولي روز كه سراغشان ميروي (گويي) سراغ يك عده شير رفتهاي.از اين بيان ميتوان نتيجه گرفت كه «راهبان بالليل» بودن است كه «ليوث بالنهار» ميپرورد و «ليوث بالنهار» شدن مستلزم «رهبان بالليل» بودن است. به تعبير زيباي خود استاد, استخفاف يكي استخفاف ديگري است. در جامعهاي كه انتظار داريم اصحاب آن امام منتظر تربيت شوند، لازم است شرايط تحقق صفات اوّل: رهبان بالليل و تزكيه و پرورش دروني، را فراهم آوريم. كسي كه از بركات الهي در شب و تربيت نفس در خلوت, محروم باشد تاب مقاومت و مداومت در رزم روزانه را ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 19:36  توسط يه اشنا
|
صرف اينكه عصر، عصر شك است، نبايد دليل بر انحطاط و انحراف زمان تلقي شود. مسلمآ اين نوع از شك از ارامش هاي ساده لوحانه اي كه بسيار ديده مي شود، پايين تر نيست.انچه مي تواند مايه تاسف باشد اين است كه شك يك فرد، او را به سوي تحقيق نراند و يا شكوك اجتماعي، افرادي را بر نيانگيزد كه پاسخگوي نيازهاي اجتماع در اين زمينه بوده باشند. دين مقدس اسلام، يكدين ناشناخته است. حقايق اين دين به تدريج در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم، تعليمات غلطي است كه به اين نام داده مي شود. اين دين مقدس، در حال حاضر بيش از هر چيز ديگر از ناحيه برخي از كساني كه مدعي حمايت از ان هستند ضربه و صدمه مي بيند. هجوم استعمار غربي با عوامل مرئي و نامرئي اش از يك طرف، و قصور بسياري از مدعيان حمايت از اسلام از طرف ديگر، سببشده است كه انديشه هاي اسلامي در زمينه هاي مختلف، از اصول فاصله گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گيرد.
+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 12:40  توسط يه اشنا
|
عصر ما از نظر ديني و مذهبي ـ خصوصآ براي طبقه جوان ـ عصر اضطراب و دودلي و بحران است.مقتضيات عصر و زمان،يك سلسله ترديدها و سوالات كهنه و فراموش شده را نيز از نو مطرح ساخته است.ايا بايد از اين شك و ترديدها و پرس و جوها ـ كه گاهي به حد افراط ميرسد ـمتاسف و ناراحت بود؟ به عقيده من هيچ گونه ناراحتي ندارد.شك،مقدمه يقين، پرسش،مقدمه وصول و اضطراب،مقدمه ارامش است.شك معبرخوب و لازمي است كه حالت اوليه بشر، جهل و شك وترديد است. اسلام كه اين همه دعوت به تفكر و ايقان مي كند، به طور ضمني مي فهماند كه حالت اوليه بشر، جهل و شك و ترديد است و با تفكر و انديشه صحيح بايد به سر منزل ايقان و اطمينان برسد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 19:39  توسط يه اشنا
|
چند شب قبل از شهادت از خواب پريد.انقدر ذوق زده بود كه همسرش را هم بيدار كرد.پرسيد: چي شده؟ گفت:خواب ديدم.در خواب پيامبر(ص) را در خواب ديدم.من و اقاي خميني رفته بوديم مكه،داشتيم طواف مي كرديم.حضرت رسول را ديدم كه به طرف ما مي ايد.خود را كنار كشيدم.گفتم اي رسولخدا، استادم از اولاد شماست.پيامبر(ص) اقا را بوسيدند،بعد هم با من روبوسي كردند و لبم رابوسيدند.بيدار شدم.هنوز داغي لبهاي پيامبر را احساس مي كنم.همسرش گفته بود :حتمآ اقا سخنراني هاي شما را تاييد كرده اند.گفت؟نه،يك اتفاق مهمي مي خواهد براي من بيفتد.
"فقط سه شب به ان اتفاق مهم(شهادت استاد) مانده بود."
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 13:39  توسط يه اشنا
|
انسان هاي رشيد از حافظه خود بهره برداري صحيح مي كنند.ولي ادمهاي غير رشيد تصور مي كنند حافظه يك انبار است،... .انباري كه بايددائمآ ان را پر كنند و هرچه پيدا كرد بايد انجا پرت كرد.اما ادم هاي رشيددر بهره برداري از حافظه خود عمل انتخاب را انجام مي دهند.به عبارتي حافظه خود را مقدس مي شمارد و حاضر نيست هر چيزي در ان سرازير كند.حساب مي كند كه دانستن چه چيزي براي او مفيد و چه چيزهايي بي قائده است.مفيد ها را درجه بندي و مفيدترها را انتخاب مي كند.پس انها را همانندامانتي كه به اميني مي سپارند،به حافظه خويش مي سپارند.چنين فردي حتي در سپردن هم دقت مي كند و انها را به طور دقيق و منظمي وارد ذهنمي كند،بدون اينكه حكم انباري بي نظم را پيدا نكند. با اين اوصاف حتي اگر فرد حافظه اش ضعيف هم باشد ،با اين عمل مي تواند حداكثر استفادا از حافظه اش ببرد و ذهن او مانند كتابخانه اي منظم با قفسه هايي مرتب مي شود.
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 13:19  توسط يه اشنا
|
ويژگي هاي شهيد مطهري از ديدگاه مقام معظم رهبري:
ـمتفکر ژرف انديش
- پهلوان مبارزه با التقاط
- روحاني متناسب با زمان
- دين شناس، مؤمن، با خلاص و پرکار
- مصداق بارز مجاهد في سبيل الله
شهيد مطهري از ديدگاه امام خميني(ره):
من به شما دانشجويان و طبقه روشن فكران متعهد توصيه مي كنم كه كتابهاي
اين استاد عزيز را نگذارند با دسيسه هاي غير اسلامي فراموش شود.
شهيد مطهري از منظر ايت الله مكارم شيرازي:
شجاعت و اخلاص استاد مطهري وي را در زمينه مسايل
فكري و اسلامي به يك اسوه تبديل كرد.
+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 21:11  توسط يه اشنا
|